رابطه ها و مشخصن روابط خانم ها وآقایان دراین کشور به طرزدردآوری خنده دار است.
اما داستان از چه قراراست!؟
چند روزپیش خانمی از دوستان قدیمی که نه دقیقن دوست معمولی ام است و نه رابطه ی خصوصی ای با هم داریم ؛ پیامکی فرستاد:
Azizam khastam begamاما داستان از چه قراراست!؟
چند روزپیش خانمی از دوستان قدیمی که نه دقیقن دوست معمولی ام است و نه رابطه ی خصوصی ای با هم داریم ؛ پیامکی فرستاد:
Man emruz 7.nim 8 miram
Khane[Honarmandan] age miay hamo
Bebinim? Age kar dari ke
Khob yevaghte dige
در یک کش و قوس مخابراتی! سرانجام توانستم با این خانم تماس بگیرم.
اما در پرانتزی بلند باید یادآوری کنم که مدتی ست بی کارم واوضاع مالی ی به شدت بحرانی ای را تجربه می کنم. درحدی که خط تلفن همراه شارژی ام اعتباری ندارد و حتا برای خریدن یک کارت تلفن شهری و کرایه ی تاکسی دچار تگنا می شوم.
پرانتز را ببندم.
درتماس تلفنی با آن خانم گفتم ،ازوضع مالی آشفته ام وازسویی من هم مانند او علاقمند به دیدارمان بودم. بنابراین به خانه ام دعوتش کردم.
وقتی همه ی حرف هایم از جمله دعوت به خانه را شنید دیدارمان را به روز دیگری سپرد. البته با بهانه هایی کاملن واقعی که در سرهم کردن آن ها شگرد های استادانه ای را به کار می برد.
دراین یکی دوسالی که با من آشناست می داند که در خانه ی من- خارج از ژست های روشنفکری بعضی از کافه هاو برخی از مشتری هاشان- می تواند لحظه های آرام و فرهنگی ای را تجربه کند.
می تواند چای و قهوه ی بسیار مرغوبی بنوشد. سیگارهایش را بی هیچ دغدغه ای آتش بزند.
از شنیدن موسیقی با کیفیت پخش خوب لذت ببرد.از فیلم ها,انیمیشن ها و کتاب هایی که درهرکجا به آسانی نمی یابد استفاده کند و ...
این دختر امروزی از همه ی این لذت های کوچک اما آرامشبخش که می دانم تا چه اندازه نیاز دارد؛گذشت، به خاطر یک باور سنتی که می گوید اگر دختری به خلوت خانه مردی مجرد رفت ، پیداست که برای چه کاری رفته است.
هنوز امیدوارم که دراین برداشت از دلیل نپذیرفتن اوبه خطا رفته باشم چه که مردی نیستم که با چنین دعوتی، میهمان مونث ام را باخواسته ای جنسی رودررو کنم.
روش نگاه من به کل ماجرا بسیار ساده مانند ذات خود این ماجراست:
دوستی(الف) به یاد دوست قدیمی ای(ب) می افتد ومی خواهد در کافه ای او را ببیند.
دوست(ب)که او هم مشتاق دیداراست مبلغ کرایه ی تاکسی رفت وبرگشت وسهم خود از نوشیدنی در کافه را نمی تواند پرداخت کند در نتیجه رفتن به کافه از سوی او منتفی ست؛ به دوست(الف) تلفن کرده ، این شرایط را گفته و درادامه پیشنهاد دیداردرمنزل خود را می دهد. که هم کیفیت پذیرایی به تر و هم وقت و آسایش بیش تری را نسبت به هرمکان عمومی ای دارد.
.
.
.
من دیگرداوری ای نمی کنم وشما را با هر فکری که برایتان ایجاد کرده و یا نکرده ام تنها می گذارم.
اما در پرانتزی بلند باید یادآوری کنم که مدتی ست بی کارم واوضاع مالی ی به شدت بحرانی ای را تجربه می کنم. درحدی که خط تلفن همراه شارژی ام اعتباری ندارد و حتا برای خریدن یک کارت تلفن شهری و کرایه ی تاکسی دچار تگنا می شوم.
پرانتز را ببندم.
درتماس تلفنی با آن خانم گفتم ،ازوضع مالی آشفته ام وازسویی من هم مانند او علاقمند به دیدارمان بودم. بنابراین به خانه ام دعوتش کردم.
وقتی همه ی حرف هایم از جمله دعوت به خانه را شنید دیدارمان را به روز دیگری سپرد. البته با بهانه هایی کاملن واقعی که در سرهم کردن آن ها شگرد های استادانه ای را به کار می برد.
دراین یکی دوسالی که با من آشناست می داند که در خانه ی من- خارج از ژست های روشنفکری بعضی از کافه هاو برخی از مشتری هاشان- می تواند لحظه های آرام و فرهنگی ای را تجربه کند.
می تواند چای و قهوه ی بسیار مرغوبی بنوشد. سیگارهایش را بی هیچ دغدغه ای آتش بزند.
از شنیدن موسیقی با کیفیت پخش خوب لذت ببرد.از فیلم ها,انیمیشن ها و کتاب هایی که درهرکجا به آسانی نمی یابد استفاده کند و ...
این دختر امروزی از همه ی این لذت های کوچک اما آرامشبخش که می دانم تا چه اندازه نیاز دارد؛گذشت، به خاطر یک باور سنتی که می گوید اگر دختری به خلوت خانه مردی مجرد رفت ، پیداست که برای چه کاری رفته است.
هنوز امیدوارم که دراین برداشت از دلیل نپذیرفتن اوبه خطا رفته باشم چه که مردی نیستم که با چنین دعوتی، میهمان مونث ام را باخواسته ای جنسی رودررو کنم.
روش نگاه من به کل ماجرا بسیار ساده مانند ذات خود این ماجراست:
دوستی(الف) به یاد دوست قدیمی ای(ب) می افتد ومی خواهد در کافه ای او را ببیند.
دوست(ب)که او هم مشتاق دیداراست مبلغ کرایه ی تاکسی رفت وبرگشت وسهم خود از نوشیدنی در کافه را نمی تواند پرداخت کند در نتیجه رفتن به کافه از سوی او منتفی ست؛ به دوست(الف) تلفن کرده ، این شرایط را گفته و درادامه پیشنهاد دیداردرمنزل خود را می دهد. که هم کیفیت پذیرایی به تر و هم وقت و آسایش بیش تری را نسبت به هرمکان عمومی ای دارد.
.
.
.
من دیگرداوری ای نمی کنم وشما را با هر فکری که برایتان ایجاد کرده و یا نکرده ام تنها می گذارم.


