
هنگامی که
پرخاش می کنی
زندگی ات راازدست می دهی
عزیزانت را نیز
یک به یک ازکف ربوده شده می بینیٰ؛
پدرت به کارش می چسبد
مادرت به خواهر بزرگت که چشم وچراغ خانواده است
سوگلی ست
خواهرکوچک تر به خواستگاری باظاهری متشخص
وبرادرت به کودکی های مثله شده اش
[]
پرخاش می کنی
دختری را،معصومی راکه می رفت تا به همسری برگز ینی
به مردان آرام وشکیبا وا می نهی
دخترک راازدست می دهی چون هز ینه ی زندگی مشترک پرداخت ناشدنی ست
چه ، به تو ماه هاست پرداختی نشده
زیرا کاری نداری
کارت راازدست داده ای
هنگامی که پرخاش می کنی
[]
دوستانت یک به یک به همسران جوانشان می چسبند
دوستانی که به برادری به تو چسبیده بودند؛
زمانی که پرخاش نمی کردی
[]
نه! این قرص آرامبخش از آن تو نیست
هیچ مسکنی را تسلای تو یارایش نیست
وهیچ طبیبی کیفش را برای ایستایی این درد باز نمی کند
دردی که پرخاش می کنی
وقتی که پرخاش می کنی


