
همواره ازعلاقه مندان ادبیات بوده ام
وکمی بیش تراز"انشاء"های دبیرستانی درتوانم بوداما به دلیل کارکردن درزمینه ی"کارتون وگرافیک" وبعدها کنجکاوی هایم درباره ی مفهوم "دیزاین" ودیزاینربودن،نسبتم با ادبیات تنها همان علاقه مندی بود
وکمی بیش تراز"انشاء"های دبیرستانی درتوانم بوداما به دلیل کارکردن درزمینه ی"کارتون وگرافیک" وبعدها کنجکاوی هایم درباره ی مفهوم "دیزاین" ودیزاینربودن،نسبتم با ادبیات تنها همان علاقه مندی بود
تا این که وارد خدمت نظام شدم.بیست وسه ماه ونه روز"سربازی" من آن چنان هم متعارف نبود :دوره ی توپ های ضدهوایی سنگین دیده و به فراخورش در روی تپه های "پردیسان" ازآسمان شهر دفاع می کردم
هنگام این دفاع! ندیدن شکوه چشم اندازپیش رویم کاری بود بس نشدنی
کوهستان برفی"توچال" ودرخشندگی رنگ های طبیعت پیش رو درروزهای تمیز پاییزی، به سبب وزش باد جنوب غربی تهران ؛ باد شهریار
کوهستان برفی"توچال" ودرخشندگی رنگ های طبیعت پیش رو درروزهای تمیز پاییزی، به سبب وزش باد جنوب غربی تهران ؛ باد شهریار
وغروب هااندکی رو به شب که در تاریکی اش برف ها می درخشیده وچراغ های "پلنگ چال،دومین ایست گاه ولنجک، شیرپلا و کلک چال" سوسو می زدند
سر برآرازکوه باآن گاوپیکر گرز
ای نسیم دره ی البرز
ای نسیم دره ی البرز
باری
دیدن این چشم انداز،آن"علاقه مندی به ادبیات" رابه چالش کشید واندکی رو به جلو هل داد.این شد تا وسوسه ی نوشتن،نخست از زیبایی کوهستان ودر پی اش نوشتن از حال روزم در خدمت مقدس نظام! به سراغم آمد ونتیجه ای داد درهفت تکه یا اپیزود که نامش را " پراکنده هایی به خواهر" گذاشتم. چون آن ها را برای خواهری می فرستادم که دور زمانی دستی برادبیات داشت.وبعدهاهمان را نیز نشان "علی اشرف درویشیان" دادم
البته بیماری اش مجالی به من نداد
به هر روی امید دارم به اشتراک گذاشتن این پراکنده نویسی ها با شما در آینده خیلی نزدیک
به هر روی امید دارم به اشتراک گذاشتن این پراکنده نویسی ها با شما در آینده خیلی نزدیک

No comments:
Post a Comment