
خیابانی نیمه فرعی وکمی باریک در مرکز شهر
دردوسوی آن سرتاسر،اتومبیل ها پارک شده اند
وتویی که به ناچاربه دلیل باریک بودن پیاده روها نیز،ازکناراتومبیل ها
دروسط خیابان به سوی مقصد می روی
روبه رو،گربه ای آرام خلاف راستای پیاده رفتنت
با طمأنینه می آید
چندان حواسش به تونیست،یاشاید هست
خلاصه؛می آید
و، هنوزنرسیده به تویی که به وضوح درچشمان درخشانش می درخشی
به همان آرامی
راهش راکج کرده واریب به آن سوی خیابان می رود
.
.
.
گربه راخط بزن
جایش زنی،دختری،دوشیزه ای... بگذار
آیا اونیزهمان کار رانمی کند؟
.
.
این،همه اش نه ازسرترس گربه
بل،ازبدسلیقگی ما مردانی است
که معمولن تا
زنی،دختری،دوشیزه ای... می بینیم
با لبخند وشیطنت "پیشت"اش می کنیم