Sunday, November 30, 2008

بازی

درود
امیدوارم برای هرچه بهترانجام دادن این بازی،به من ملحق شده
واگرمایل باشید رکورد تون رو به من اطلاع بدهید

Saturday, November 29, 2008

هوایی شدن پسرک


پسرک
رفت
دودسیگاربه هوا
به ناکاه عوض شد
جای لیوان چای
نه با باغ هایش درتبت
بسیار نزدیک تر؛درلاهیجان
پسرک
رفت
باسبدی پراز
الهام
انگیزه
اندیشه های
پوچ رفت به هوا

خانه ای برای آسایش


می گذرد
ازحدفاصل میزشیشه ای"پذیرایی"ام
تاآن مبلی که نشسته است درجواردیوار؛ اتوبان شهید بی وقفه
.
.
.
ای خدای شهرداران تهران
کاش!خدای من نیزبودی، دیشب
چون دوچیزداشتم
یک ـ نیازبه حفظ آبرو
دوـ میهمانی سرسام گرفته ومستأصل
دروسط اتوبان

Friday, November 28, 2008

بی خوابی


دی شد وبهمن گذشت

فصل بهاران رسید

چهارصبح هم گذشت

سنگینی پلک های

چشمان

طلسم شده ی من

هنوز نرسید

نرسید

نرسید

نرسید

.

.

.

نه! رسید

.

.

.

.

[خخرررررررر....پف]

Wednesday, November 26, 2008

کلیه ی زندگی ات چند؟




نیستد، بدون شرح این تصاویر


باید به مطبی بروم.برای دو پهلویم، سپس با تماس تلفنی احتمالن چند ساعتی درجایی خلوت درحاشیه ی شهرگرفتارخواهم بود.بعد اگر عمری باقی ماند وازحاشیه به متن آمدم شرح عکس را برایتان خواهم نگاشت

Monday, November 17, 2008

همبسترشدن با سه عزیز دوست داشتنی


هیچ زنی؛
نه "مهتاب کرامتی"وبرای شماخارجی ها
نه "آنجلینا جولی"، هیچ کدام
دربستر،آرامت نمی کند به اندازه ی" مفنامیک اسید،آنتی بیوتیک
وایبوپروفن".وقتی از درد دندان بالش راگازمی گیری
خلاصه ازمن گفتن
کجا می خواهی بروی!؟
[]
دیدی!من که گفته بودم
دندانپزشکی شبانه روزی یعنی
درمانگاهی که دندانپزشک کشیک
به دلیل مهروافرهمسرش
شب ها
راهی به خانه ندارد
.
.
هم مزاحم خواب آقای دکترشدی
هم ازهمبستری با سه عزیزدوست داشتنی به دور
.
.
حالا هم سروصدا نکن وبگذار
حداقل من بخوابم
بامهتاب کرامتی

دردی مهلک


دچارشده دوست من به دردمهلک دندان
هی می گیرد وهی ول می کند آن طورکه خودمی گویید
نه ماهی می شوداین دردبااوکلنجارمی رود
دندان"عقل"ناقص شده
در فک پایینی سمت چپ
دندان"آسیا"ی همان فک درسمت راست سالم است ازقضا
اما پشتش عقلی کج شده
به دندان"آسیا"ی جلویی فشار می آورد
وضعیت وخیم -امابه قول عادل فردوسی پور-"این پایان کار نیست
دوست من
همه ی دهانش
درد می کند؛دندان ها،لثه ها و فک پایینی
ازگوشه ها به ویژه
خلاصه اوضاع درهمی ست
دیشب مستأصل به من گفت
ازپریشانی اش
می گفت انگارکسی لگد می زند
ازتوو
به فک پایینی اش
می خواست به یکی ازدندانپزشکی های شبانه روزی
که چند سالی ست مثل ماشین های ایران خودرو وسایپا
پلاک شده وبه خیابان می آیند؛برود
لباس پوشید وآماده شد
انگارکسی توی فک پایینی اش لگد می زند
نگاهی به وضعش انداختم و
گفتم"من"،می روم
رفتم.اما نه به دندان پزشکی و داروخانه
دنبال قابله
به گمانم دوست من درحال فارغ شدن بود
البته ازدهان
نه ماه است بااین دردکلنجار می رود

نوستالژی تهران


چندروزی از "تهران" بیرون بودم. بنابراین"نوستالژی تهران" آمده بود به سرا غم
.
.
نوستالژی،مفهومی ست که از آن فراری اند؛گروهی از دوستان نوستالژیکم.وبه تازه گی از رو بسته اند شمشیرشان را برای این مفهوم.البته دقیقن ازجایگاه کسانی،از شرمرض مهلک رهایی یافته.مانند عاشقی، به سبب ترش رویی های یار،ترک یارگفته
باری...
داستان "شازده علیرضاخان صدیق السطنه" که در رکاب"مستوفی الممالک"و"شازده ی فرمانفرما" از قریه های شمیرانات،ده ونک، وسنگفرش میدان حسن آباد به دوراست!! داستان غم تهران است. اگرنسل پدرم نیک به یاد می آورد شهرآرای قدیم، بلوار الیزابت، تخت جمشید‌و فروشگاه کوروش را؛‌‌من نیز به یاد بیاورم نوستالژی آینده ی خود را
منظوراین که ارج بنهم امروز،آن چه که قرار است فردا نوستالژی ام شود: کوچه پس کوچه های ونک، مرکزخرید اسکان؛ کافه ها وکفش های مرغوبش که اولی پس ودومی حین پرسه زدن در خیابان های شهر، سخت به کارمی آیند
خیابان کریم خان.نشر چشمه.کنکاش در کتاب های دیر به دیربه روز شده ی هنری در طبقه ی بالا
درسرمای این روزهای شهر،گوارایی چای داغ "خانه هنرمندان"مصداق ضرب المثل ما ایرانیان است؛هرچیز به فصلش
پس می رویم به سوی خانه ی هنرمندان.اما سر خیابان"ایرانشهر" دفترفنی ایرانشهر کنارنانوایی بربری ست."حاجی" آذری دفترفنی برخلاف سال های پایانی
دهه ی هفتاد، کسب وکارش پراندن مگس های همان نانوایی بغل است.اما دیری نمی گذرد ازروزهایی که دانشجویان وهنرمندانی که سر وکارشان با نقشه کشی وگرافیک وکارتون(کاریکاتور) بود؛ برای عرض اندام یک سوزن جایی نمی گذاشتند. حاجی وهمکارانش ،کارتونیست هارانیک به یاد آورده و احترامشان می گذاردند.به ویژه بچه های گروه"کلاغ سفید"را.وحتی منی که به دلیل تجربه و سن کم جزء کارتونیست های نامدارعصراصلاحات نبودم نیز مشمول این احترام می شدم
خیابان فرهنگ خیز کریم خان که وقتی کتاب فروشی های رود،نی،ثالث،چشمه وبعد ها ویستار رونقی گرفتند،فهمیدیم هم صنفی هاشان درراسته ی جلو دانشگاه هرگزنمی توانستندجای خالی آن ها را پرکنند
ایرانشهر،کوی برفروشان،خانه هنرمندان. که"سیف ا...صمدیان" جشن تجسمی "تصویرسال"اش راهمه ساله درآن برپا می کند. فارغ ازاو وجشنش هرزمان از پرسه زنی ندانی به کجابروی
باغ هنر پذیرای توست ونگارخانه های ممیز،نامی و میرمیران آن چنان هم تنهایت نخواهند گذاشت روبه رویش نگارخانه ی کوچک" اثر" که هفته ی پیش میزبان آثار"صادق تیرافکن" بود. کمی آنسو ترکافه78 وچند پله پایین تر نگارخانه مهروا
خلوتی اوایل شب های پاییزی خیابان های تهران؛خیابان های منطقه 6 شهرداری که مرکزفرهیخته ی شهرمی نامم اش، به ویژه درآدینه شب ها؛این حس غریب خلوتی،وهم عشق است
نمی دانم آیا شما بامن در این وهم همداستانید؟
امیدآن که باشید! دسته کم چندتایی تان.چه که این عشق رانمی توان به اشتراک نگذارد

Sunday, November 9, 2008

نقاش ایتالیایی که شاگرد"رافائل"بود


الکس دل پیرو 3، رئال مادرید صفر
هنگامی که جوانک دماغ درازایتالیایی پیراهن شماره ی10 "روبرتوباجو"ی محبوب ما را در"یووه" به چنگ آورد،چندان دوست داشتنی نمی نمود
پس نگاهی به "میلانی" داشتیم که روبرتوی ما را‌ در خودجای داده بوداما "جوانک"که شیوه ی بازی و منش درون زمینش به روبرتو می مانست؛ما را دوباره به آغوش"بانوی پیر" باز گرداند
اینک او این جاست!جوانک حالا دیگرپیرشده ی ما در 34سالگی اش به "رعدی" می ماند؛برق آسا
در"تورینو"وهم در"مادرید"ارتش پادشاهی اسپانیا به دست یک نقاش ایتالیایی تحقیر شد
آن نقاش کسی نیست به جز اله ساندرو دل پیرو

زنان گربه صفت


خیابانی نیمه فرعی وکمی باریک در مرکز شهر
دردوسوی آن سرتاسر،اتومبیل ها‌ پارک شده اند
وتویی که به ناچاربه دلیل باریک بودن پیاده روها نیز،ازکناراتومبیل ها
دروسط خیابان به سوی مقصد می روی
روبه رو،گربه ای آرام خلاف راستای پیاده رفتنت
با طمأنینه می آید
چندان حواسش به تونیست،یاشاید هست
خلاصه؛می آید
و، هنوزنرسیده به تویی که به وضوح درچشمان درخشانش می درخشی
به همان آرامی
راهش راکج کرده واریب به آن سوی خیابان می رود
.
.
.
گربه راخط بزن
جایش زنی،دختری،دوشیزه ای... بگذار
آیا اونیزهمان کار رانمی کند؟
.
.
این،همه اش نه ازسرترس گربه
بل،ازبدسلیقگی ما مردانی است
که معمولن تا

زنی،دختری،دوشیزه ای... می بینیم

با لبخند وشیطنت "پیشت"اش می کنیم