Monday, November 17, 2008

نوستالژی تهران


چندروزی از "تهران" بیرون بودم. بنابراین"نوستالژی تهران" آمده بود به سرا غم
.
.
نوستالژی،مفهومی ست که از آن فراری اند؛گروهی از دوستان نوستالژیکم.وبه تازه گی از رو بسته اند شمشیرشان را برای این مفهوم.البته دقیقن ازجایگاه کسانی،از شرمرض مهلک رهایی یافته.مانند عاشقی، به سبب ترش رویی های یار،ترک یارگفته
باری...
داستان "شازده علیرضاخان صدیق السطنه" که در رکاب"مستوفی الممالک"و"شازده ی فرمانفرما" از قریه های شمیرانات،ده ونک، وسنگفرش میدان حسن آباد به دوراست!! داستان غم تهران است. اگرنسل پدرم نیک به یاد می آورد شهرآرای قدیم، بلوار الیزابت، تخت جمشید‌و فروشگاه کوروش را؛‌‌من نیز به یاد بیاورم نوستالژی آینده ی خود را
منظوراین که ارج بنهم امروز،آن چه که قرار است فردا نوستالژی ام شود: کوچه پس کوچه های ونک، مرکزخرید اسکان؛ کافه ها وکفش های مرغوبش که اولی پس ودومی حین پرسه زدن در خیابان های شهر، سخت به کارمی آیند
خیابان کریم خان.نشر چشمه.کنکاش در کتاب های دیر به دیربه روز شده ی هنری در طبقه ی بالا
درسرمای این روزهای شهر،گوارایی چای داغ "خانه هنرمندان"مصداق ضرب المثل ما ایرانیان است؛هرچیز به فصلش
پس می رویم به سوی خانه ی هنرمندان.اما سر خیابان"ایرانشهر" دفترفنی ایرانشهر کنارنانوایی بربری ست."حاجی" آذری دفترفنی برخلاف سال های پایانی
دهه ی هفتاد، کسب وکارش پراندن مگس های همان نانوایی بغل است.اما دیری نمی گذرد ازروزهایی که دانشجویان وهنرمندانی که سر وکارشان با نقشه کشی وگرافیک وکارتون(کاریکاتور) بود؛ برای عرض اندام یک سوزن جایی نمی گذاشتند. حاجی وهمکارانش ،کارتونیست هارانیک به یاد آورده و احترامشان می گذاردند.به ویژه بچه های گروه"کلاغ سفید"را.وحتی منی که به دلیل تجربه و سن کم جزء کارتونیست های نامدارعصراصلاحات نبودم نیز مشمول این احترام می شدم
خیابان فرهنگ خیز کریم خان که وقتی کتاب فروشی های رود،نی،ثالث،چشمه وبعد ها ویستار رونقی گرفتند،فهمیدیم هم صنفی هاشان درراسته ی جلو دانشگاه هرگزنمی توانستندجای خالی آن ها را پرکنند
ایرانشهر،کوی برفروشان،خانه هنرمندان. که"سیف ا...صمدیان" جشن تجسمی "تصویرسال"اش راهمه ساله درآن برپا می کند. فارغ ازاو وجشنش هرزمان از پرسه زنی ندانی به کجابروی
باغ هنر پذیرای توست ونگارخانه های ممیز،نامی و میرمیران آن چنان هم تنهایت نخواهند گذاشت روبه رویش نگارخانه ی کوچک" اثر" که هفته ی پیش میزبان آثار"صادق تیرافکن" بود. کمی آنسو ترکافه78 وچند پله پایین تر نگارخانه مهروا
خلوتی اوایل شب های پاییزی خیابان های تهران؛خیابان های منطقه 6 شهرداری که مرکزفرهیخته ی شهرمی نامم اش، به ویژه درآدینه شب ها؛این حس غریب خلوتی،وهم عشق است
نمی دانم آیا شما بامن در این وهم همداستانید؟
امیدآن که باشید! دسته کم چندتایی تان.چه که این عشق رانمی توان به اشتراک نگذارد

No comments: